ورزش
ورزش بخشي از فرهنگ مردم جهان است که در طي قرون متمادي تاريخ بشر ايجاد شده و سيري تکاملي داشته است. امروزه ورزش به رشته هاي گوناگون تقسيم شده و براي حفظ سلامتي، رشد عضلات بدن، تفريح و سرگرمي و مسابقات استفاده مي شود بعضي رشته ها ي ورزشي داراي سابقه چند هزار ساله است و بعضي ها تاريخ طولاني ناپيدا دارد مانند آب بازي و اسپ دواني و دوش و نبردهاي تن به تن و بعضي ها تاريخ مشخص طولاني دارند مانند ورزشهاي رزمي، جيمناستيک، کشتي و غيره. ورزشهاي نيزهستند که تاريخ کوتاهتر داشته و از رشته هاي ديگري ورزشي اقتباس شده اند مهد پيدايش ورزشها را مي توان در تمدنهاي کهني چون چين، هند، يونان، روم ملاحظه نمود. اينکه يک ورزش از کجا آمده مهم نيست بلکه مهم اين است که ورزش مانند هنر باعث يکجا جمع شدن مردم و سلامتي و نشاط و دوستي انسانها مي شود مثلا براي ديدن يک مسابقه ورزشي مانند فوتبال ممکن است صدها هزار و حتي ميليونها نفر از سراسر جهان جمع شوند و با طي مسافت طولاني و هزينه گزاف سفر با اشتياق فراوان تا آخر مسابقه تماشاچي خوب باشد تنها چيزيکه اين جمعيت عظيم را جمع مي کند ورزش و يا کدام نمايش هنري مانند موسيقي است که تقريبا باهم نزديک اند و هر دو خوشي و سلامتي و جمع شدن انسانها را سبب مي شوند ورزش و هنر مرز ندارد و متعلق به عالم بشريت است. يک هنرمند و يک ورزشکار با اينکه مردم زادگاهش به او افتخار مي کنند و او را سخت دوست دارند، اما او همچنان در کل جهان طرفدار دارد و تمام انسانها او را دوست دارند. حالا بايد ديد در کشور ما افغانستان عزيز ورزش از چه اهميتي برخود دار است و وضعيت کنوني ورزش چگونه است؟ کميته ملي المپيک افغانستان در سال 1935 تآسيس شد و در سال 1936 رسما به عضويت کميته المپيک جهاني در آمد. اين جاي افتخار است که افغانستان يکي از اعضاي قديمي کميته جهاني المپيک است و اغلب کشورهاي جهان بعد از جنگ جهاني دوم به عضويت اين کميته در آمده اند؛ ولي جاي تآسف است که ورزش در افغانستان پيشرفتي نداشته است. جنگ، فقر و عدم توجه دولت به توسعه ورزش از دلايل عدم پيشرفت ورزش در افغانستان بوده اند. با توجه به رشادت و دلاوري مردم قهرمان افغانستان و نيز زحمت و پايداري مردم ما، شايسته بود که ما در صحنه هاي ورزشي بايد بسيار پيشرفت ميکرديم، ولي دريغ که فکر و توانايي جوانان ما در راههاي چون جنگ و کشتار و ويراني و قاچاق مواد مخدر و ديگر کارهاي منفي بکار گرفته مي شود و آنچه ما از افغانستان مي شنويم بيشتر کارهاي منفي است. بجاي اينکه استعدادهاي جوانان زحمتکش ما در راههاي کسب علم و ورزش و هنر و انسان دوستي و نجات بشر مورد استفاده قرار گيرد، متآسفانه به راههاي بد کشيده شده است. در تاريخ مسابقات المپيک ديده نمي شود که ورزشکاران افغانستان برنده شده باشند. براي ورزشکاران ما امکانات و شرايط لازم مساعد نبوده است تا خود را در حد لازم، رشد داده و به مسابقات جهاني شرکت کنند و امتياز بياورند. در چهارده سال حکومت حزب دموکراتيک خلق، تمام توجه دولت به اوضاع سياسي و نظامي کشور بود و در مورد ورزش اهميتي داده نشد. در خارج از کشور که ميليونها مهاجرافغاني در پاکستان و ايران بودند, احزاب مجاهدين نيز به ورزش توجه نکردند و خيليها از روي تعصب و ناداني ورزش کردن را حرام و يا مکروه مي پنداشتند. مردم بي چاره ي ما در زير آتش جنگهاي خانمانسوز در فقر و بدبختي براي زنده ماندن تلاش ميکردند و فرصتي براي تفريح و حفظ سلامتي و مسابقات ورزشي و غيره را نداشتند. جامعه جهاني نيز به ورزشکاران افغاني، نه در داخل و نه در خارج توجه ي نکرد، بلکه با کمک کردن به طرفين جنگ، افغانستان را تبديل به خاکستر خصومتهاي خود نمود. در داخل کشور يک جوان بايد به خدمت عسکري مي رفت و سالهاي بي پايان عمرش را د ر جنگ ميگذراند و در خارج از کشور عربها و غربيان جوانان را تشويق به پيوستن به صفوف مجاهدين و نبرد با دولت و قواي اشغالگر روس ميکردند. در هر صورت توجه به امور فرهنگي و تحصيلي و ورزشي نشد و حرکتهاي خود جوش مهاجرين مانند سازمانها و اتحاديه هاي ورزشي افغاني عليرغم تلاشهاي زياد شان، سر انجام بدلايل گوناگون از جمله مشکلات اقتصادي و کمبود امکانات و نيافتن اجازه فعاليت، پس از مدتي تلاش و فعاليت متلاشي شدند نگارنده که خود مربي ورزش مي باشم و 3 سال رئيس تربيت بدني مهاجرين افغاني در ايران بودم و با اينکه هزاران ورزشکار با استعداد و علاقمند در رشته هاي مختلف ورزشي داشتيم ولي از هيچ جاي حمايت نشديم و از هر طرف تحت فشار قرار گرفتيم و مسئولين تربيت بدني و کميته اماکن ايران تمام اماکن ورزشي مهاجرين را يکي پس از ديگري مسدود و ممنوع کردند و همه تلاشهاي ما به هدر رفت. جامعه ايران، با ورزشکاران افغاني، بسيار با تبعيض و تعصب برخورد کرده است. در آنزمان جوانان افغاني عشق و علاقه اي شان ورزش بود و مواد مخدر در بين جوانان ما در ايران راه نيافته بود، ولي افسوس در حال حاضر دهها هزار جوان افغان در ايران معتاد به مواد مخدر شده اند. پس از پيروزي مجاهدين در سال 1992 اميد ما اين بود که به کشورخود برگرديم و خدمت کنيم؛ متآسفانه جنگهاي داخلي و همچنين عدم استقبال احزاب اسلامي از ورزشکاران باعث دلسردي آنان شد يک ورزشکار و يک هنرمند و يا يک شخص تحصيل يافته، سالها رنج مي برد و تلاش مي کند تا از کارش نتيجه ميگيرد و در حقيقت يک سرمايه ملي کشور است و لازم است که مورد تشويق قرار گيرند تا علاقمند باشند. ورزشکاران ما در مسابقات المپيک 1980 مسکو و در المپيک 1996 امريکا و در سال 1994 اعضاي تيم فوتبال کشور ما فرار کرده و پناهنده شدند، چرا؟ در زمان طالبان ، ورزش کردن آزاد نبود و در استاديوم ورزشي کابل هر روز دهها دست و پا و سر را از بدن جدا ميکردند و ميدان ورزشي را تبديل به کشتارگاه انسان کرده بودند. در فيلم مستنديکه از سراسر تلويزيونهاي جهان پخش شد، ديديم که ملا متوکل وزير خارجه رژيم طالبان به پرسش خبرنگاري که سئوال نمود:(( استاديوم يک مکان سپورتي است چرا بجاي سپورت در اينجا مردم اعدام مي شوند و اعضاي بدن انسان قطع مي شوند؟))، ملا متوکل گفت :(( من يک پيشنهاد ميکنم به جامعه جهاني که براي ما يک جاي ديگر درست کنند تا ما اينجا را براي سپورت اختصاص دهيم.)) يعني اينکه کشورهاي متمدن جهان که حکم اعدام را در کشورشان منع کرده اند بيايند و براي طالبان يک کشتارگاه انسان درست کنند تا آنها از طريق کشتن و قطع انسان لذت ببرند و سرگرم باشند و ورزشکاران نيز با بدست آوردن استاديوم سرگرم سپورت شوند، از ديدگاه مولوي المتوکل، انسان کشتن يک نوع سرگرمي مانند سپورت براي شان بوده است. اين است اهميت ورزش در نزد بنيادگرايان افراطي مذهبي! در چنين فضاي ورزش چگونه رشد مي يابد ؟ در جاي مانند استاديوم که انسانها عرق دوستي و خوشي و شادي مي ريزند، طالبان و همفکرانشان، مغز زنان و کودکان مظلوم را وحشيانه با گلوله متلاشي ميکنند. با سرنگوني رژيم طالبان، اميدهاي تازه به وجود آمده است، اما مشکلات زيادي هنوزهم در پيشرو قرار دارند. طالبان رفتند، ولي طالبان انديشان زيادي بر سري قدرت مانده اند که خيلي ها از لحاظ فکري چندان فرقي با طالبان ندارند. در راه باز سازي تربيت بدني افغانستان مشکلات زيادي داريم. اول در رآس کميته ملي المپيک افرادي دلسوز و متخصص قرار داشته باشند. نبايد مسئوليتهاي کميته ملي المپيک ، ادارات ورزشي، فدراسيونها و انجمنهاي ورزشي کشور در اختيار يک تنظيم و يک قوم و يک گروه خاصي باشد، بلکه بر اساس تحصيلات و تجارب و شايستگي و دلسوزي انتخاب شوند. سيستم انتخابات وجود داشته باشد و مسئولين ورزشي از سوي خود ورزشکاران هر رشته ورزشي براي مدت معيني انتخاب شوند و انتخاب مجدد شان برا اساس کارکردهاي گذشته ي شان باشد. نبايد چنين باشد که چون فلان شخص در کميته ملي المپيک است قوم و خويش و هم تنظيمي خود را بدون انتخاب از سوي مربيان ورزشي مقرر و بر ديگران تحميل کنند، متاسفانه موارد از اينگونه ديده شده و تعدادي زيادي از ورزشکاران ناراض هستند از جانب ديگر مسئولين کميته ملي المپيک تلاش نمايند تا و ورزش تخصصي شود. در رآس امور ورزشي افراد متخصص در رشته تربيت بدني و ورزشهاي مربوطه قرار گيرند. ضمنا بايد سکتور خصوصي و شرکتهاي تجاري را در امور ورزشي تشويق و ترغيب ساخت تا امور کار تنها به دوش دولت نيافتد در اغلب کشورهاي پيشرفته، معمولا رئيس يک اداره تربيت بدني يک شهر کوچک مانند جلال آباد داراي درجه دکترا در رشته تربيت بدني مي باشد و همه چيز مسلکي پيش مي رود. اگر ما در رشته تربيت بدني متخصص کمتر داريم، بايد براي آموزش جوانان با استعداد و علاقمند ما اقدام شود تا اين خلا در آينده پر شود اما اين به آن معنا نيست که ما اصلا در رشته تربيت بدني متخصص نداريم. من شخصا با افغانهاي زيادي در دوره مسئوليتم برخوردم که داراي تحصيلات ليسانس و فوق ليسانس در رشته تربيت بدني بودند و اينها مي توانند سرمايه کلاني براي جامعه ورزشي ما باشند و بايد به آنها فرصت خدمت داده شود. ديده مي شود که در حال حاضر کمتر افراد متخصص در امور ورزشي در ارگانهاي ورزشي افغانستان قرار دارند و اين امر ضربه شديد به پيکر جامعه ورزشي افغانستان است. ورزشکاران بايد مسئوليت شان را به افراد مسلکي و دلسوز بگمارند و نگذرانند تا ديگران بطور انتصابي افراد غير مسلکي را منصوب کنند يک مسئول امور ورزشي متخصص لازم است که تمام رشته هاي ورزشي آشنايي داشته باشد و از تاريخ پيدايش و قوانين و مقررات آن تا جاي آگاهي داشته باشد، بيوکيميا ، روانشناسي ورزشي، جامعه شناسي ورزشي، پيداگوجي ورزشي، فرهنگ ورزشي ، تاريخ ورزشي، زبانهاي بين المللي را در پوهنتون در رشته سپورت خوانده باشد. در کشور ما در سالهاي اخيربه هيچ وجه تخصص مطرح نبوده و تقسيم قدرت بنا به وابستگي تنظيمي و يا ملاحظات قومي و سمتي انجام يافته است به تازگي دولت کميسيون اصلاحات اداري را ايجاد کرده است و اميد است که اين کميسيون در امور ورزشي نيز توجه نمايد، ولي چيزي که بنظر من مهم است خود ورزشکاران است. ورزشکاران هر فدراسيون و ارگان ورزشي وقتي مي بينند که کارهاي شان بنحو شايسته پيش برده نمي شوند و مشکل نبودن کارمندان مسلکي است بايد اعتراض کنند و نگذرانند ندانم کاري و کم کاري يک و يا چند فرد کل ورزشکاران آن رشته ورزشي را دچار مشکل کند قابل ذکر است که براي شرکت در المپيک آتن پنج ورزشکار از کشورمان شرکت کردند که در بين شان دو دختر نيز حضور داشتند و اينکه پس از سالها شاهد حضور بانوان افغان در صحنه ورزشي هستيم جاي بسي خوشبختي است در اخير براي تمام ورزشکاران کشورمان آرزوي موفقيت نموده و از مسئولين امور ورزشي مخصوصا مسئولين دلسوز کميته ملي المپيک افغانستان قدردارني مي نمايم.